تحجر و سخت گیری دینی !
مهر 6, 1397
فساد سیستماتیک واقعیت یا سیاه نمایی ؟!
مهر 6, 1397

دنیای سیال سفسطه و نمایشگاه آفتاب پرست ها !

محمد همایونفر

-از آنجا که نگران جان خویش هستم ، خدمت همه،  مخصوصاً برادران انقلابیم  اعلام می کنم این حرف ها را من نگقته ام و پیشاپیش تکذیب می کنم !-

آیا ممکن است بدون درمان فرد یا جامعه بیماری که بر اثر بیماری های بدخیم گرفتار انواع عوارض شده است ، به آینده ای درخشان برای او امید ببندیم و عجالتاً با کت و شلواری شیک احساس بهتری را برایش به ارمغان بیاوریم و این را موفقیتی مهم قلمداد کنیم ؟ این یک پرسش منطقی است که جواب دشواری ندارد ، اما می توان هزار بار در پاسخ گفتن به آن سفسطه نمود !

آیا کافی است که بدون برطرف کردن علل اصلی یک مسئله و چالش ، برخورد با معلول ها را موفقیت آمیز قلمداد کنیم ؟!

آیا این منطقی است زمانی که بیمار ما گرفتار سرطان و علائم سکته قلبی است نگران سرما خوردگی و آب ریزش بینی آن باشیم !؟ شاید پاسخ این پرسش ها بسیار آسان به نظر برسد اما حداقل در عالم سیاست نمی توان به چنین پرسش هایی به آسانی پاسخ گفت !

در عالم سیاست دو دو تا تنها گاهی اوقات چهار تا می شود ! حتی در بسیاری اوقات بهترین پاسخ، پاک کردن صورت مسئله است ، نباید تعجب کنیم ! سیاست به قرائت امروزی ارتباط عمیقی با منافع دارد و منافع نیز نسبت مستقیمی با سفسطه !

واقعیات در عالم سیاست همان چیزی است که آدم سیاسی دلش می خواهد ببیند یا تفسیری است که دلش می خواهد ارائه دهد ! در این فضا دیگر مهم نیست ملاک چیست و مبنا کدام است ، همه چیز دائر مدار نسبیتی است که منافع فرد ، جناح و دارودسته ، محور و خط کش آن محسوب می گردد .

آیا ممکن است با تهی کردن ذاتیات یک ماهیت ، ژست پایداری گرفت و از بالندگی و شکوفایی همان ماهیت خبر داد ؟ مگر نه اینست که اگر ذاتیات تغییری کند ، ماهیت تغییر می یابد به همین سادگی ! با چیز تازه ای طرف هستیم نه آن موجود قبلی ! این کاری است که به راحتی در عالم سیاست رواج دارد ، منافع به طور روزانه ، آرمان ها ، اصول و رفتار سیاستمداران را سر و شکل می دهند ، و ما نمی توانیم کسی را شماتت کنیم که چرا هر سال و هر زمان مفاهیم برایش تعبیر جدیدی پیدا می کند ! ظاهراً نباید خرده بگیریم که چرا هر روز بر طبل تازه ای می کوبد و ادعا می کند من همانم که بودم !

استانداردهای دوگانه و چندگانه آنقدر نهادینه شده است ، که درسیاست ورزی های عالم از امپراتوری آمریکا گرفته تا همین کشور خودمان سیاستمداران مثل آب خوردن الفاظ را از معانی تهی می کنند و هر روز و در هر موقعیت ، هرطور منافعشان ایجاب کرد ، معنا را در کلام و رفتارشان جاری می کنند ، دنیای سیال سفسطه ، آرمانشهری است که از سیاستمداران لیبرال تا مدعیان اسلام و ارزشها برای ما آفریده اند ! بی خودی دنبال خائن و خیانتکار می گردیم ! اینجا نفاق چیز خوبی است و جواب می دهد!

ظاهراً باید باور کنیم که پارادوکسیکال ترین مفاهیم هم می توانند در عالم سیاست به بهترین شکل با هم کنار بیایند و آب از آب تکان نخورد ! بله دنیای سیاست تبدیل شده است به نمایشگاه آفتاب پرست ها ، چون چیزی جز قدرت برای کسب و حفظ منافع اهمیت ندارد ، اینها را نگفتم تا با شماتت سیاست و سیاستمداران ، خیال خودم را راحت کنم و بگویم بله ما از اینها نیستیم ! یا اینکه نعوذبالله بگویم خرقه از سیاست باید شست ! اینها را گفتم تا بلکه شاید یکی به من بگوید آیا اصلاً چیزی به نام واقعیت وجود دارد ؟ شاید من اشتباه می کنم و واقعیتی مثلاً به نام منافع ملی اصلا وجود خارجی ندارد ! یا حتی دین و برنامه های اجتماعی فرهنگی ،سیاسی و اقتصادی آن تنها یک داستان است برای عنوانی کلی تر به نام معنویت ! نمی دانم آیا مقوله ای به نام دشمن واقعی است ؟ یا این هم یک سفسطه است و باید خیلی روشنفکرانه صورت این معنا را پاک کنیم! آنوقت دیگر دشمنی وجود نخواهد داشت و جالبتر اینکه در همین حال به راحتی می توانیم سیستماتیک ترین دشمنی ها را با هرآنچه با منافع و امیالمان سازگاری ندارد ، به اسم و منطقی دیگر انجام دهیم ! اخلاق هم همینطور !  ظاهراً در عالم سیاست اخلاق همان است که من دارم و می پسندم و رقیب من ، کلاً بی اخلاق و بی ادب است !

البته از سیاست مداران لیبرال و پیرو مکاتب مادی و عقلانیت مدرن من انتظاری جز این ندارم ، اما ماجرا وقتی جالب می شود که پرادعاترین عناصری که پرچم دشمنی با لیبرالیسم را بر سر و دست خود تتو کرده اند نیز همانگونه رفتار می کنند که دیگران ! آیا می توان انقلابی و علوی ماند اما حق گرا نبود ؟ آیا می توان خود را اصول گرا نامید ، اما با اصول بر سر منافع معامله کرد ! آیا می توان عدالت ورزید اما حقایقی را که رقیب ما عنوان می کند کتمان کرد و دروغ نامید ؟ آیا می توان به مردمسالاری دینی اعتقاد داشت و همزمان همکاسه با اقتدارگرایان ، مردم را عوام کاالانعام دانست و هر روز تعریف تازه ای از مردم داشت ! آیا می توان پیرو مکتب خمینی بود اما برای مردم پشیزی ارزش قائل نبود ؟ آیا می توان با تاراندن اصناف و اقشار مختلف از ولایت فقیه ، منجر به تقویت نظام و ولایت شد ؟ آیا می توان با تنگ تر کردن دامنه مفاهیم و کوچک کردن چتر انقلابی گری ، انقلاب را گسترش داد و پرچم های توحید را بر اقصی نقاط عالم به اهتزاز درآورد؟!

آیا می توان هم چاکر اشراف بود و هم مرید مردم ؟؟ آیا می توان هم بر سر ایران و ایرانی کوبید و هر روز به بهانه ای تحقیرش کرد و بعد ایران دوست و ملی گرا هم بود ؟ آیا می توان با زبان و عمل بدنبال حفظ بازی قدیمی پاس کاری قدرت بود و اصلاح طلب هم ماند ؟ آیا می توان مردم را ندید ، به واژه انسان و ایران آلرژی داشت و بعد اسلام شناس و فقیه انقلابی هم بود و انتظار داشت که پیروز مبارزه با عقلانیت مدرن شد ؟! آیا می توان قائل به اندیشه پادگانی بود و بعد از خرد و تدبیر و عقلانیت انقلابی سخن راند ؟؟ آیا می توان ولایت فقیه را به جای سکوی پرشی برای اندیشه ها به پایانه و ایستگاه اندیشه تبدیل نمود و بعد احساس شیرین ولایتمداری نمود؟ آیا می توان مخالف فکری خود را با شیک ترین تعابیر روشنفکری ترور شخصیت کرد و خیلی با کلاس و فرهیخته تکفیر لیبرالی نمود و بعد دم از مصلح بودن و رواداری مذهبی و تسامح زد ؟ آیا می توان با چهره ای حق به جانب و انسان دوستانه ، دم از مبارزه با خشونت های مذهبی زد و بعد حامی ، توجیه گر و طرفدار خشت ترین و بی رحم ترین حکومت ها ، سیستم ها و آدم ها در مذهب لیبرالیسم شد !  آیا می توان با شجاعت و افتخار یک تازه لات را بر چوبه دار آویزان نمود و حتی بچه پولدار های بی کس را برای زرنگ بازی و تخلف های بزرگ به دار آویخت ، اما با گنده لات ها و گنده دزدهای پدر مادردار و منصب دار دچار رودربایستی شد و بعد دم از قاطعیت و عدالت زد ! آیا می توان خرید شب عید و سیسمونی آقازاده ها را از پاریس و نیویورک گرفت ، در شمیران و لواسان در خانه های چند هزارمتری نشست و عبای شکلاتی میلیونی بر دوش انداخت و بوگاتی به کاکل پسر تازه فارغ التحصیل شده از فرنگ هدیه داد و بعد دم از مردم ، اصلاح طلبی ، اصولگرایی ، انقلاب و امام زد ؟؟؟ آیا می توان بر منصب تبیین دین خدا نشست و نگران اقتصاد و آثار سوء یارانه بود و پنجه در پنجه روشنفکران دینی انداخت و از فضای مجازی نالید و بعد اصلی ترین و جدی ترین پشتیبان لیبرال ترین ، کاسب ترین ، تجدید نظر طلب ترین ، بی اعصاب ترین و صاحب صدها ترین ها از این دست در یک تفکر مدیریتی شکست خورده شد ؟؟ ایا می شود از ربا در اقتصاد و بانک نالید بعد هم مبنای مشروعیت دینی عقلانیت مدرن را تئوریزه کرد ؟ آیا می توان خود را عمار گونه و بصیر خواند و بعد برای بدحجابی هر روز بیانیه صادر نمود و هزار منکر و ناکارآمدی دیگر را ندید و تبعیض و بی عدالتی را فریاد نکرد ؟ چاپلوسی و هتک حرمت انسان ها را ناچیز شمرد و برادر مومن مخالف سلیقه خود را منحرف نامید ؟ بله برادر مومن منحرف !

البته که بله !!! می توان همه اینها بود ، هم اصلاح طلب بود ! هم اصول گرا بود ! هم بر کرسی تبیین دین خدا نشست ، هم روشنفکر دینی شد ! هم این طرف ! هم آن طرف ! بله من که به این نتیجه رسیده ام ، شما از هرعقیده ، مکتب و مرام هستید می توانید اینگونه باشید ، این دنیای ماست ، دنیایی که خودمان آن را ساخته ایم ! همه شبیه هم هستیم ، بنابراین نگران نباشید ، شما وارد دنیای جدیدی نشده اید ! قرنهاست که ما ساکن دنیای سیال سفسطه هستیم !

 

محمد همایونفر
محمد همایونفر
تخصص ها و مهارت ها:1- برنامه ریزی راهبردی ، ایده پردازی و طراحی و معماری پروژه های پژوهشی 2-اجرای پروژه های سامانه های اطلاعاتی، داده پردازی و تحلیل کیفی 3 - اجرای پروژه های گفتار پژوهی و مصاحبه عمیق 4- طراحی و اجرای پروژه های فرهنگی و تولید نرم افزار های مالتی مدیا و اپلیکیشن موبایل 5 - پژوهشگر و سخنران حوزه سبک زندگی و غرب پژوهی 6 - روش شناسی حوزه اندیشه ورزی و پژوهش

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

چهار × دو =